سلطان محمد مطربي سمرقندي
315
تذكرة الشعراء ( فارسي )
آفاق ، با دلالات آيات انفس ، كما قال اللّه تعالى : سَنُرِيهِمْ « 1 » آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ « 2 » حضرت خواجه ، طبع سليم و ذهن مستقيم داشتند و اين غزل شريف ، از گفتار لطيف ايشان است : غزل : آتش زده رخسار تو در خانهام امروز * وز دست غمت ، ساكن ميخانهام امروز دستار چو شخ بست به سر آن بت رعنا * دل بسته به دستار يتيمانهام امروز دى خاكنشين حرم صومعه بودم * بگرفته سبو ، بر در ميخانهام امروز بيگانهصفت ، از نظرم دى بگذشتى * از عقل ز سوداى تو بيگانهام امروز عمرى است كه « هاشم » به غم عشق تو مىسوخت * از دست غمت ، پر شده پيمانهام امروز و اين مطلع را نيز ، به غايت دلپذير و عجايب بىنظير گفتهاند : مطلع : گر رود سر در هواى آن بت پيمانگسل * ما نمىگوييم در دل چيست ، ما دانيم و دل هنوز جامع اين مجموعه و ناصب اين منصوبه ، از القاب همايون و اوصاف ميمون ايشان ، اوراق اين سفينه را شيرازه نبسته بود كه نداى « إرجعى » را به سمع قبول ، اصغا نموده ، دامن از اين خاكدان فانى افشانده ، به چمنسراى باقى خراميدند و مرقد منوّر و مشهد مطهّر ايشان ، در جوار صفّهء جدّ عاليشان ايشان ، حضرت خواجهء احرار - قدّس اللّه تعالى سرّه - واقع است ، يزار و يتبرّك به . به دست خاك عجب قيمتى دُرى افتاد * كه تا به روز قيامت ، ز كف نخواهد داد
--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( تنسريهم ) . ( 2 ) . سورهء فصلّت ( 41 ) ، 53 .